هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
456
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
و من تبعه او را آوردم ، صحبت كردم . [ بيت ] صحبت ، غنيمت است عزيزان در اين چمن * فرداست همچو گل ، همه بر باد رفتهايم « آقا محمد حسن پيشخدمت » و « ملا كلبعلى » آنجا بودند . « ملا كريم » تصنيف تازه [ اى ] ساخته بود ، كه : « زم زنبورى ، زنبور طلائى » [ به ] الهام غيبى ، من گفتم : « يا بن اخى ، تو در كجائى ؟ » بعد ، چاى خورده ، نماز خواندم ، [ و ] به منزل « شاهزاده » رفتم . از آنجا به شام رفتيم . سركار « اقدس » ، كباب كبك [ ميل ] مىفرمودند . كبكهاى مرا به اميرزادهها قسمت فرمودند . « رجب قورچى » ، 4 كبك گرفته بود . بعد از شام ، « كتاب الفى » خواندند . بندگان را رخصت خواب دادند . رفتيم در منازل خود [ و ] خوابيديم . صبح شنبه ، به اذن شيطان به حمام رفتم [ و ] بيرون آمدم . به منزل برادر مهربان رفتم . سركار « اقدس » آنروز را سوار نشدند [ و ] ما بندگان را اذن سوارى داده بودند . كباب كبك كرده ، خورديم و سوار شديم . بنا اين بود كه شكار « كبك » كنيم . برادر مهربان ، مرا غافل كرده ، به « آغداغ » رفته ، من به شكار خود مشغول شدم . 3 قطعه كبك در هوا زدم . چند قطعه [ هم ] قوشها گرفتند . « قهرمان ميرزا » هم از كنار رودخانه مرا مىپائيد ، كه مبادا گم شوم ، قدمى بالاتر ننهاد . نزديك غروب ، به منزل برگشتيم . بعد از نماز ، « ميرزا اسحاق » آمد . قدرى صحبت كرديم . « الله ويردى بك » به احضار من آمد . به منزل « شاهزاده » رفتم . « يحيى خان » آمد . صحبت از رفتن [ به ] سمت « خراسان » شد . اسم « شاه كشمير » را پرسيد . گفتم : « رنجيده است و از طايفهء سيك است . مبادا با او جنگ كنند ، كه اگر از او شكست يابيد ، شكل ميش مىشويد . » گفت : « پادشاه ديگر هست ، چه اسم دارد ؟ » گفتم : « به اين مناسبت ، آن هم رنجيد شاقّ است . » خلاصه ، بسيار خنديديم .